محمد تقي جعفري
286
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
براى كار خود آماده كند كه ممكن است در راه آماده كردن آن با صدها موانع مزاحم گلاويز گشته وپيروز درآمده است . واستعداد وهوش وتخيل وقدرت تجسيم وسازندگى واراده ، به اضافهء درك او در بارهء زيبايىهايى كه يكى از آنها نقشهء همين تابلو است ، همهء اين مزايا دست بهم داده عظمت نقاش را به وجود آورده است . ( 1 ) پس از روشن شدن اين دو مثال مىگوييم : عشق الهى با هيچ يك از عشقهاى معمولى قابل مقايسه نيست ، مگر در بعضى از خواص روانى ، از قبيل اشتياق وبىقرارى ، زيرا چنان كه در مباحث گذشته گفتيم ، به شمارهء انواع جمال وجلال ، عشق وجود دارد ، يا به قول جلال الدين بايد وجود داشته باشد . مىدانيم كه منحصر كردن انواع زيبايىها در زيبايى اندام و چشم وابرو آن قدر كوته بينى است كه منحصر كردن تمام جهان هستى بيك برگ درخت زيبا چنان كه منحصر دانستن عظمتها در عظمت يك ساختمان عالى همان مقدار ناشى از نابينايى وجنون است كه منحصر دانستن جهان هستى در دو آجرى كه بنايى به طور منظم روى هم مىگذارد عشق مجازى با عشق حقيقى الهى در همين نكته اساسى از يكديگر جدا مىشوند كه عشق مجازى اولين كارش سلب آگاهى وانديشه وآخرين كارش هيچى وپوچى ، واولين كار عشق حقيقى الهى گسترش آگاهى وآخرين كارش ورود به حوزه ربوبى و به ثمر رسيدن هستى است . عشق اكنون مهربانى مىكند جان جان امروز جانى مىكند در شعاع آفتاب معرفت ذره ذره غيب دانى مىكند ديوان شمس تبريزى
--> ( 1 ) شايد مقصود عبد الرحمن جامى در رباعى زير - اى بلبل جان مست ز ياد تو مرا * وى مايهء غم پست ز ياد تو مرا لذات جهان را همه يك سو فكند * حالى كه دهد دست ز ياد تو مرا همان تنوع عشق است كه در مسير زيبايىها وعظمتهاى جهان هستى رو به جمال وجلال الهى موجب دگرگونى لذت مىگردد . .